شهرزاد

چرا شهرزاد فرهاد را دوست دارد؟ (ونه قباد) – قسمت اول

(تحلیل شخصیت شهرزاد سعادت)

نوشته فاطمه کامرانی

 

تابحال برایتان پیش آمده است که دوستتان عاشق و دلباخته شخصی بشود، بعد که شما آن شخص را دیدید شکه  بشوید که «چرا؟» اتفاقی که در سریال شهرزاد افتاده است هم مشابه همین است. این دفعه تعداد زیادی از مخاطبین سریال هستند در مقابل شهرزاد. البته قبول دارم که تعدادی از مخاطبین، عشق شهرزاد و فرهاد را درک می کنند و دوستش دارند. اما تا جایی که من متوجه شدم درصد افرادی که آرزو میکردند تا شهرزاد و قباد دوباره درکنار هم باشند بیشتر است.

شاید برایتان جالب باشد بدانید که روانشناسی یونگ تحلیل خوبی برای عشق دوست شما (در اینجا شهرزاد) نسبت به طرف مقابلش (در اینجا فرهاد) ارائه می دهد و من اینجا می خواهم با استفاده از مبحث پروجکشن ( یا فرافکنی) در روانشناسی یونگ نظرم را راجع به چرایی علاقه شهرزاد نسبت به فرهاد بنویسم. شما هم نظرات موافق و مخالفتان را در کامنت ها بنویسید تا در کنار هم رشد کنیم. ما از مشارکت شما در بحث (حتی اگر کاملا مخالف باشید) لذت می بریم.

قبل از شروع تحلیل لازم هست که به طور مختصر راجع به پروجکشن در روانشناسی یونگ صحبت کنیم. (برای بحث مفصل می توانید کتاب یار پنهان را مطالعه کنید)

یادتان هست که در تحلیل شخصیت فرهاد راجع به سایه ها حرف زدیم؟ سایه ها انرژی های روان ما هستند که در تاریکی هستند و ناشناخته مانده اند. انرژی هایی که به قدر کافی در ما رشد نکرده اند و ما معمولا آنها را در اتاق تاریک روانمان حبس کرده ایم و سراغشان نمی رویم؛ چون یا آنها را خوب نمی شناسیم و یا دوستشان نداریم. این انرژی ها ممکن است نقاط منفی روان ما باشند مثل خسیس یا حسود بودن. و یا حتی ممکن است اصلا چیز بدی نباشند، ولی ما هرگز فرصت رسیدگی به آن را نداشته ایم. مثلا من استعداد موسیقی دارم، اما هرگز در زندگی ام دنبال پرورش این استعداد نرفته ام.

حالا سوال این است که برای این انرژی ها چه اتفاقی می افتد؟ حالت مخرب و بدش همان است که برای فرهاد اتفاق افتاده: سایه هایی که در طولانی مدت در سرکوب ما مانده اند برعلیه ما قیام می کنند، ما را تسخیر می کنند و ما ناگهان دست به کاری مخرب و نابودگر می زنیم.

ولی حالت متعادلی هم وجود دارد: این سایه ها در زندگی روزمره ما تلاش می کنند تا خودشان را به ما نشان بدهند. چطوری؟ ناخودآگاه باهوش و زیرک ما به آدمهای دور و بر ما نگاه می کند و دنبال کسی می گردد که یکی از انرژی های سرکوب شده روان ما را داشته باشد. به سرعت آنها را شناسایی می کند و بعد به شدت توجه ما را به سمت آن افراد جلب میکند. اگر این سایه یک سایه منفی باشد، مثل صفت حسادت، ما به شدت از آن شخص متنفر می شویم و هر جا می رویم داد سخن سر میدهیم که فلانی به شدت حسود هست و این چقدر صفت زشتی است و من چقدر از این آدم و آدمهای حسودی مثل او متنفر هستم! و اگر این سایه مثبت باشد، ما جذب آن آدم می شویم. اگر من نوعی که خانم هستم، یکی از سایه هایم را روی یک خانم دیگر پروجکت (فرافکن) کنم، یکهو احساس می کنم که چقدر به این خانم نزدیک هستم و چقدر دلم می خواهد با او دوستی کنم. و اگر روی یک آقا فرافکن کنم، احساس می کنم به این آقا علاقمند هستم! مثلا اگر من که (طبق مثال بالا) استعداد موسیقی بالایی دارم، اما هرگز سعی نکردم این استعداد را پرورش بدهم، وقتی یک موسیقی دان می بینم، یکهو یک دل نه صد دل عاشقش می شوم!

پدیده فرافکنی نه چیز بدی است و نه چیز خوبی! در واقع روش استفاده و برخورد ما با این پدیده است که می تواند آن را خطرناک یا مفید کند. پس وقتی ما عاشق یک نفر می شویم، باید حواسمان باشد که در واقع او حامل انرژی ای است که روان من برای رشد به آن نیاز دارد.

حالا دوباره برگردیم به شهرزاد سعادت. برای جواب دادن به سوال چرایی عشق شهرزاد به فرهاد، باید ببینیم روان شهرزاد به چه انرژی ای نیاز داشته که آن را در روان فرهاد پیدا کرده است؟

….

اگر راستش را بخواهید من تحلیل را برایتان نوشتم و بعد پاک کردم… فکر می کنم بد نباشد اگر ابتدای این متن بنویسم «قسمت اول» تا شما هم فرصت داشته باشید که راجع به فرافکنی فکر کنید و در این بحث مشارکت کنید! نظراتتان را اینجا یا در اینستاگرام برای من بنویسید و من بعد از خواندن نظرات شما، فردا، ادامه این تحلیل را منتشر می کنم.

.

.

برای مطالعه قسمت دوم تحلیل شخصیت «شهرزاد» اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه تحلیل شخصیت «فرهاد دماوندی» اینجا کلیک کنید.

.

5 پاسخ
  1. ويدا
    ويدا says:

    از نظر من شهرزاد آنقدر آتناي اغراق شده دارد كه به خودش مجوز اشتباه(حتي جزئي ) نمي دهد، از همين رو فرهاد را جذب كرده
    و بر اساس مثلث كارپمن نقش ناجي فرهاد را ايفا مي كند
    اما به تحربه ديده ام كساني كه با ظاهر ناجي وارد رابطه مي شوند، خود قرباني مي شوند

    پاسخ دادن
    • ش.و
      ش.و says:

      به نظر من شهرزاد چون از طرف خانواده و پدر و مادرش تایید نمیشد(به خاطر درسی که خوند) و فرصت اینکه زنانگیش رو به نمایش بزاره و به اون قسمت برسه و لذت ببره رو پیدا نکرد(،چون با اون نمیتونست قدرت داشته باشه و از خودش و خانواده اش حمایت کنه،پس پرداخت به انرژی های مردانه اش و از زنانگی دور شد…)فرهاد رو انتخاب کرد چون اون حس حمایت و تاییدی که شهرزاد تو این مسیر میخواست رو بهش داد و مهمتر از همه آزادی!چیزی که یک دختر آتنایی شدیدا به اون احتیاج داره برای بلند پروازی هاش و از حصار و محدودیت فراریه

      پاسخ دادن
  2. الهام
    الهام says:

    شهرزاد از طرفی آتنا تایپ هست ( که در مورد این بُعد آرکتایپی زیاد صحبت شد) و از طرفی همیشه نقش حامی را بازی کرده است. حتی در جاهایی که مخاطب کاملا قربانی بودن ِ او را میدید اما همیشه سعی داشت از نقش رابین هود خارج نشود. مثلا وقتی از سرِ استیصال با قباد ازدواج کرد شاید به زعم خیلی از مخاطبین او یک قربانی بود که این حق را داشت تا لااقل مدتی مثلا افسرده شود و یا مثلا رفتارهای پرخاشگرانه یا اجتنابی داشته باشد، در حالی که شهرزاد در همان حال هم گرچه خود را قربانی ِ خواسته های بزرگ آقا میدانست اما در عین حال به اینکه برای فرهاد یک کار حمایتگرانه انجام داده بود (باز هم حامی) افتخار میکرد. … شاید به همین دلیل هم او بازهم سریعا خود را در مثلث جابجا کرد و برای قباد هم تبدیل به ناجی شد! و اساسا همین امر هم بود که باعث عشق ِ بیشتر قباد به شهرزاد شد. چون قباد خودش یک قربانی بود که به دنبال ناجی میگشت و حالا این ناجی در هیبت یک زن زیبا رو وبعنوان همسر در کنارش بود…
    به نظر من شهرزاد به حامی بودن عادت کرده است چرا که از او اساسا چنین انتظاری میرود. .
    پیامهای والدی ِ شهرزاد اصلا به او اجازه نمیدهد که در جاهایی که شاید حتی حق دارد برای خودش زندگی کند و از شخصیت حامی خارج شود یا مثلا از دیگری کمک بگیرد، یا گاهی عجز و احساس ناتوانی ِ خود را مطرح کند! از نقش حامی خارج شود. همه ی انتظاراتی که از او دارند از جمله حمایتگر، توانمند، محکم، مستقل، عاقل و منطقی، … همه و همه باعث میشود که او به خودش اجازه ی خود افشاگری ندهد…
    من فکر میکنم کسانی که مثل شهرزاد زندگی میکنند به احتمال ِ خیلی زیاد یک روزی به طرز عجیبی منفجر خواهند شد! و یا طبق مثلث کارپمنن ممکن است خودشان به جلادی جدید تبدیل شوند. (که البته از یک سریال ایرانی اصلا انتظار نمیرود که در انتهای داستان شخصیت مثبت ِ قصه را به شکل منفی و زشت به مخاطب نشان دهد!)

    پاسخ دادن
  3. فاطمه
    فاطمه says:

    شهرزاد درسته خیلی قوی و مستقل و یجورایی تک افتاده تو زنان خودش و از سمت افراد کم اما قدرتمند تایید میشه مثل بزرگآقا ویا افرادی مثل قباد که دنبال پر کردن خلاء خودشونن . ولی شهرزاد در عنق وجودش بنظرم تیاز به توجه و لطافت و رمانتیسم داره که از طرف فرهاد دریافت میکرد . در صورتیکه در مقابل فردی مثل قباد باز باید تو جلد یفرد قوی و محکم‌ بره .

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × دو =