چرا شهرزاد فرهاد را دوست دارد؟ (و نه قباد)-قسمت دوم

تحلیل شخصیت شهرزاد سعادت

نوشته فاطمه کامرانی

 

شهرزاد بدون شک از زمانه خودش جلوتر است. حتی گاهی از زمانه ما هم جلوتر است چرا که سنت شکنی هایش، بعضی اوقات حتی مخاطبین سریال را هم عصبانی می کند. مثلا وقتی در فصل دوم قباد بزرگان فامیل را جمع می کند تا شهرزاد تا تهدید کند که بین ازدواجش و بچه اش یکی را انتخاب کند، شهرزاد تن به ذلت نمی دهد و می گوید که اگر من ذلیل باشم و در زندگی ام احساس سربلندی و خوشبختی نکنم هرگز نمی توانم فرزند سالمی تربیت کنم! این حرف اگرچه در سریال به صورت شعاری از دهان شهرزاد بیرون می آید، اما حرف درستی است! یک مادر افسرده ی سرکوب شده، انسان سالمی نیست و مشکل چنین زنی بدون شک بر سلامت روانی فرزندش تاثیر خواهد گذاشت. (در ادامه در این باره صحبت خواهیم کرد.)

همه این حرفها و نوع شخصیت شهرزاد باعث می شود که خیلی سخت بتوان تنها یک نوع ویژگی (آرکتایپ) مطلق شخصیتی را به شهرزاد نسبت داد. در شخصیت شهرزاد، بیش تر از یک آرکتایپ شخصیتی رشد کرده است و این نشانه ای از پختگی و بلوغ اوست. آتنا برجسته ترین این آرکتایپ هاست (که تعداد زیادی از دوستان در کامنت های اینجا واینستاگرام هم اشاره کردند). آتنا آرکتایپ شخصیتی عاقله زن است. زنی که مستقل است، قوی است و پا به پای مردان کار میکند. شهرزاد خانم دکتر است. از شان اجتماعی بالایی برخوردار است و زن و مرد همه به او احترام میگذارند. از وقتی سرکار رفته، آنقدر استقلال مالی دارد که به مادرش هم کمک مالی می کند. عجیب نیست که چنین زنی با چنین قدرت روانی ای به چشم بزرگ آقا بیاید و برگزیده او بشود برای مدیریت خاندان دیوان سالار! ولی شهرزاد که خودش آنیموس قوی ای دارد، در کنار چنین مردان قدرتمندی راحت نیست. چون به قولی «آقا بالاسر نمی خواهد». او نیاز به عشق دارد، به یک همراه، به مردی که نرمی و لطافت عشق را به او یادآور شود. چه کسی شاعر تر و لطیف تر و احساسی تر از فرهاد؟ شهرزاد از این انرژی در کنار فرهاد عمیقا لذت می برد. در این رابطه شهرزاد عاقله زن است، درست و غلط را تشخیص می دهد، گاهی فرهاد را نصیحت می کند که سرعقل بیاید و خامی نکند و از آن طرف فرهاد جسورانه جلو می رود و ندای آزادی سر میدهد. شهرزاد از این انرژی سرمست می شود اما از آن طرف «عاقله زن» روانش می گوید «فرهاد اگر اتفاقی برای تو بیفتند من و مادرت و خواهرت چه کنیم؟؟» شهرزاد خانم دکتر است و میداند هیچ گاه نیاز ندارد که فرهاد حامی مالی اش باشد برای همین می تواند بدون نگرانی نان شب از شاعرانگی فرهاد لذت ببرد! تا فرهاد، وجودش را غرق عشق کند و خستگی کار سخت روزانه در بیمارستان را از تنش بزاید.

از آن طرف، قباد هم مرد ضعیفی است که جذب شهرزاد شده است. (و شاید هم آنیموس قوی شهرزاد). اما توان ندارد که هیچ کدام از انرژی های مورد نیاز روان شهرزاد را به او هدیه بدهد. قباد خودش اسیری است که به دنبال ناجی است. شعر بلد نیست که روح شهرزاد را سرمست کند. تنها می تواند ساده بگوید «دوستت دارم. بدون تو زندگی برام محاله» این حرف قشنگ است ولی روح شهرزاد به لطافتی بالاتر از این نیاز دارد.

دقت کنید که هرگاه مردانگی هر مردی، سعی بکند جلوی شهرزاد بایستد، شهرزاد با آن شخص درگیر می شود. حتی اگر این فرد فرهاد باشد. یادتان است وقتی شهرزاد می خواست به جلسات مخفیانه فرهاد و دوستانش برود و فرهاد گفت «جلسات مردانه است و جای زن نیست» ؟ شهرزاد شاکی شد و تعجب کرد که فرهاد چنین حرفی می زند.

یکی دیگر از آرکتایپ های روان شهرزاد آرتمیس است. آرتمیس آرکتایپ خواهر است. شهرزاد مدافع حقوق زنان است. در انجمن زنان سخنرانی میکند. خواهران خودش و همه زنان را حمایت می کند تا ذلت نبینند، به حقوقشان آگاه شوند و برای آن مبارزه کنند. اگر مردی در این باره جلوی او بایستد، با او بحث، رقابت و مجادله می کند. مثل وقتی که پدرش سعی می کند جلوی او را بگیرد تا یک زن، با تعریف کلیشه ای باقی بماند. اما فرهاد همراه تمام این تفکرات شهرزاد است. فرهاد کتاب خوانده بنابراین اسیر تعریفات کلیشه ای جامعه نیست. احتمالا راجع به حقوق زنان و جنبش های زنان در تمام دنیا مطالعه کرده و برای همین هیچ جایی در مقابل شهرزاد نمی ایستند و سعی می کند همراهی اش کند. در حالی که قباد در زندگی اش هیچ آموزشی در این مورد ندیده است و هیچ درکی از زنان و حقوقشان ندارد. اگر قباد به شهرزاد و حرفهایش احترام می گذارد و به انجمن زنان کمک می کند تنها به خاطر عشق به شهرزاد و جلب نظر اوست نه آگاهی اش. شهرزاد این موضوع را درک می کند و ترجیح می دهد همراهی داشته باشد که کتابهای مشابه او خوانده باشد و درکی مشابه او از مسائل داشته باشد.

شهرزاد دیمیتر هم هست! دیمیتر آرکتایپ مادر است. میدانم که احتمالا برخی به شدت با من مخالفت خواهند کرد که شهرزاد، فرهاد را به فرزندش ترجیح داد. اما یک لحظه حرف من را گوش کنید. دیمیتر مادر جهانی است، مادر دنیا است. آرکتایپی است که برای همه کس و همه چیز مادری می کند، از فرزندش گرفته تا گیاه و حیوان و کره زمین! مگر غیر از آن است که شهرزاد برای قباد مادری کرد، برای فرهاد مادری کرد، برای خواهرش مادری کرد… شهرزاد حتی برای مادرش هم مادری کرد. شهرزاد همه را حمایت میکند. حتی به قیمت قربانی کردن خودش و خواسته هایش. حواسش به همه هست. شهرزاد می خواهد همه خوشحال باشند. فرهاد زنده باشد. مادر فرهاد غصه نخورد. خواهرش نگران زندگی زناشویی اش نباشد… تنها وقتی به فرزند شهرزاد می رسیم این انرژی مادرانه کمرنگ می شود… اگر راستش را بخواهید من شخصا فکر می کنم اینکه ما به عنوان مخاطب سریال احساس می کنیم شهرزاد به اندازه کافی برای امید (کبیر) مادر نیست یکی از نقاط ضعف سریال است. یعنی قصد نویسندگان چنین چیزی نبوده. اما طوری به این رابطه پرداخته شده که ما این عشق مادری را نمی بینیم و نمی توانیم بپذیریم.

حالا در رابطه ی فرهاد و شهرزاد یک بده بستان وجود دارد: شهرزاد از کارهای فرهاد حمایت می کند (کارهایی که حتی هاشم، پدر فرهاد، او را نهی میکند) و در عوض فرهاد برای شهرزاد شعر می گوید و به او احساس لطیف و شاعرانه عشق را هدیه می دهد. اما در رابطه قباد و شهرزاد چنین اتفاقی نمی افتد. شهرزاد تنها نقش یک ناجی و معلم را دارد. به قباد یاد می دهد که چگونه آرام باشد، چگونه مستقل باشد، چگونه «عاشق» باشد. در عوض قباد چه چیزی دارد که به شهرزاد بدهد؟ مال دنیا؟ خدم و حشم؟… نه! روح مستقل شهرزاد نه به مال دنیا نیاز دارد و نه به خدم و حشم!

.

لطفا نظراتتان را برای ما بنوسید و در بحث مشارکت کنید. در قسمت سوم این تحلیل راجع به آرکتایپ پرسفون و آفردیت صحبت خواهیم کرد.

.

برای مطالعه قسمت اول تحلیل شخصیت «شهرزاد» اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه تحلیل شخصیت «فرهاد دماوندی» اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

1 پاسخ
  1. Bahareh
    Bahareh says:

    به نظر من عشق شهرزاد به فرزندش کاملا در فیلم دیده میشد، فقط قربانی کردن خودش برای فرزندش بود که وجود نداشت، که به نظر من از آگاهی شهرزاد و احیانا مربوط به بخش آتنای تیپ شخصیتی شهرزاد بود. که شخصا خیلی با قربانی کردن یک فرد برای فرد دیگر مخالفم، چون نهایتا به انتقام ختم میشود. حتی در لحظه ای که احساس خطر برای جان امید کرد، یک روز سریعتر به عمارت دیوانسالار رفت.
    کاراکتر شهرزاد به نظرم عشق پخته و نه خام داشت، چه به فرهاد چه وقتی با قباد بود، به قباد. و متعهد بود، به عشقهاش. در مورد فرهاد بعد مادرانه شخصیتش درگیر رابطه شده بود، و به نظرم چیزی که اون رو نسبت به قباد ناعاشق میکرد،اجباری بودن رابطه اش با قباد بود. وگرنه میتوانست عاشق قباد هم باشه.

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × دو =